خراسان جنوبی | روایتی از دیدار رئیس سازمان تبلیغات اسلامی با خانواده شهید ولی الله اتفاقی در شهرستان فردوس؛

سقفی که با کمک رهبر شهید ساخته شد؛ پسری که شلمچه را فتح کرد

خراسان جنوبی | روایتی از دیدار رئیس سازمان تبلیغات اسلامی با خانواده شهید ولی الله اتفاقی در شهرستان فردوس؛

سقفی که با کمک رهبر شهید ساخته شد؛ پسری که شلمچه را فتح کرد

دیدار حجت‌الاسلام قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی با خانواده شهید ولی‌الله اتفاقی در شهرستان فردوس، خاطرات زیادی را زنده کرد؛ خاطراتی از حضور جهادی رهبر شهید انقلاب در روزهای سخت فردوس، مردمی که خانه‌هایشان را در زلزله از دست داده بودند و در نهایت، پسری که در چادرها به دنیا آمد تا سال‌ها بعد نامش را در میان شهدای جنگ تحمیلی جاودانه کند.

سقفی که با کمک رهبر شهید ساخته شد؛ پسری که شلمچه را فتح کرد

به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، دیدار حجت‌الاسلام قمی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی با خانواده شهید ولی‌الله اتفاقی در شهرستان فردوس، خاطرات زیادی را زنده کرد؛ خاطراتی از حضور جهادی رهبر شهید انقلاب در روزهای سخت فردوس، مردمی که خانه‌هایشان را در زلزله از دست داده بودند و در نهایت، پسری که در چادرها به دنیا آمد تا سال‌ها بعد نامش را در میان شهدای جنگ تحمیلی جاودانه کند.

روز پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵، در خانه کوچک خانواده «اتفاقی»، گویی زمان به عقب برگشته بود؛ به سال ۱۳۴۷، به همان روزهایی که زلزله ۶.۴ ریشتری شهر فردوس در خراسان جنوبی را با خاک یکسان کرد، جان افراد زیادی را گرفت و خانواده‌های بسیاری را آواره کرد. یکی از این خانواده‌ها، خانواده محمدعلی اتفاقی بود؛ پدر شهید ولی الله اتفاقی که حالا میزبان رئیس سازمان تبلیغات اسلامی است تا از روزهایی بگوید که رهبر شهید انقلاب نقش پررنگی در زندگی او و دیگر مردم شهر داشت. او تعریف می کند: «وقتی زلزله آمد، دیوارهای خانه‌مان طوری ترک برداشت که دیگر قابل سکونت نبود. خانه‌های زیادی ویران شدند و مردم مجبور شدند شهر را ترک کنند و به محلی بروند که چادرها برپا شده بود. ما هم در یکی از همین چادرها ساکن شده بودیم که باخبر شدیم یک گروه طلبه جهادی برای کمک به مردم به شهر آمده‌اند.»

دیدار پربرکت
منظور آقای اتفاقی از گروه جهادی، همان طلبه هایی هستند که در سال 47 به همراه رهبر شهید انقلاب برای کمک به زلزله زدگان راهی شهرستان فردوس شده بودند. 
او تعریف می کند: یک روز که در چادر بودیم، حضرت آقا همراه چند طلبه دیگر به چادر ما آمدند. سلام و احوال پرسی کردند و پرسیدند: چیزی لازم ندارید؟ گفتم این چراغی که ازش استفاده می کنیم، درست کار نمی کند. خواستند چراغ ما عوض شود و آن را با چراغی دیگر تعویض کردند. سپس از وضعیت زندگی ما پرسیدند و گفتند: «ما چه کاری می توانیم برایتان انجام دهیم؟». آن موقع من در ملک یکی از اقوام، زمین را کنده بودم، با خاکش خشت درست کرده بودم و دورتا دور زمین کنده شده را دیوار کرده بودم و دیوارها را تا یک متر روی سطح زمین بالا آورده بودم. می خواستم اتاقی بسازم که وقتی هوا سرد شد، خانواده ام را به آنجا ببرم که از سرما در امان باشند. به حضرت آقا گفتم که دیوارهای اتاق را درست کرده ام اما چیزی نداریم که با آن سقفش را بپوشانیم. با کمک رهبر شهید برایمان تیرهای چوبی و حصیر آوردند و توانستم سقف اتاق را درست کنم و آنجا سرپناه من و خانواده ام در روزهای سرد زمستان شد. 

تولد در آوار 
کمک های رهبر شهید انقلاب و طلبه های جهادی، گره از مشکلات زلزله زدگان زیادی در شهرستان فردوست باز کرد که خانواده اتفاقی یکی از آنها بود. درست یک سال بعد از آن، این خانواده صاحب دو فرزند دوقلو شدند. 2 پسر به نام های ولی الله و ذبیح الله.

یک معجزه 
پدر خانواده اتفاقی، 91 ساله است. متولد 1304 که پیش از انقلاب با کارگری خرج زندگی شان را تامین می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی به استخدام جهاد کشاورزی درآمد و در همین وزارتخانه نیز بازنشست شد. گوش هایش کمی سنگین است و برخی سئوالات حاج آقا قمی را به سختی می شنود اما وقتی شروع به حرف زدن می کند، همه مجذوب لهجه شیرینش می شوند. 

او تعریف می کند: دو قلوها که به دنیا آمدند، هنوز زندگی ما در چادرها و همان اتاقی می گذشت که با کمک رهبر شهید ساختم. بچه ها، هر دویشان مریض بودند و هر چه دوا و درمان کردیم، فایده ای نداشت. ولی الله حالش بدتر بود و از او قطع امید کرده بودیم اما بر خلاف تصور ما، این ذبیح الله بود که جانش را از دست داد. آن موقع حال ولی الله آنقدر بد بود که مطمئن بودم او هم نمی ماند. برای همین ذبیح الله را دفن نکردم و گفتم اگر ولی الله هم رفت، هر دو را با هم دفن می کنیم. اما بعد از دو روز که ولی الله هیچ حرکتی نداشت و صدایی ازش درنمی آمد، ناگهان شروع به گریه کرد و مثل یک معجزه به زندگی برگشت. 

 



جانفدای ایران 
آن نوزاد بیماری که محمدعلی اتفاقی و همسرش امیدی به زنده ماندنش نداشتند، در همان چادرها و اتاقک زیرزمینی پرورش یافت و قد کشید. بعدها که وضعیت شهر بهبود یافته بود، راهی مدرسه شد و وقتی نوجوانی دبیرستانی شده بود، جنگ تحمیلی آغاز شد. 

پدرش تعریف می کند: ولی الله سال دوم دبیرستان که بود، گفت می خواهد به جبهه برود. آنقدر ذوق دفاع از وطن داشت که نتوانستم نه بگویم. 3 ماه در خط مقدم بود و در همه این روزها، تنها دعایم، سلامتی اش بود. بعد از 3 ماه برگشت که امتحاناتش را بدهد. آنقدر درسش خوب بود که به راحتی قبول شد و سال سوم دبیرستان را شروع کرد. همان موقع ها بود که گفت می خواهد دوباره راهی جبهه شود. 

لحظه خداحافظی 
روایت پدر که به اینجا می رسد، صدایش تغییر می کند. اصرار دارد که خاطره آخرین خداحافظی با پسرش را هم برای رئیس سازمان تبلیغات اسلامی تعریف کند. حالا همه سرتا پا گوش شده اند و فقط صدای لرزان پدر شهید است که در سکوت خانه کوچک آنها، می پیچید:« آن موقع نگهبان شبانه روزی سدسازی بودم. مرخصی ام تمام شده بود و می خواستم به محل کارم برگردم. به ولی الله گفتم بابا بلند شو که ببوسمت، چون راهی جبهه می شوی و نمی بینمت. بلند که شد، گونه های و سر و شانه اش را بوسیدم و گفتم که اینجاها گلوله دشمن نفوذ نخواهد کرد. خواستم پیشانی اش را هم ببوسم که سرش را کنار کشید. گفت: بابا من کی باشم که بخواهی پیشانی اش را ببوسی. بغلم کرد و خداحافظی کردیم و من رفتم. چند روز بعد هم او راهی جبهه شد. راهی عملیات کربلای 5. پسرم 24 دی ماه سال 65 در شلمچه به شهادت رسید و وقتی پیکرش را آوردند، ترکش به پیشانی اش خورده بود. 

حرف‌های پدر شهید که به اینجا می‌رسد، سکوت می‌کند. همه ساکتند و چشم‌ها پر از اشک می‌شوند. پدری که سال‌ها پیش، در روزهای سخت زلزله فردوس، با کمک رهبر شهید انقلاب برای خانواده‌اش سرپناهی ساخته بود، حالا از پسری می‌گوید که در همان روزهای سخت و در همان چادرها به دنیا آمد؛ پسری که سال‌ها بعد، در دفاع از ایران راهی جبهه شد و در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. 

دیدار حجت‌الاسلام قمی با خانواده شهید ولی‌الله اتفاقی، روایت دوباره‌ای از پیوند جهاد، مردم و شهادت بود؛ روایتی که از زلزله فردوس در سال ۱۳۴۷ آغاز شد و با شهادت فرزندی از همان خانواده در شلمچه به پایان رسید.
 

2026-09-03

تعداد بازدید: 83
ایران
آیکون توانخواهان

T

T